تبلیغات
به سرزمین خیالت قدم بگذار - سنجش...


پسر کوچکی وارد مغازه ای شد.جعبه کوچکی به سمت تلفن هل داد وبر روی آن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد وشروع به گرفتن شماره ای کرد.مغازه دار متوجه پسر بود و به ...(برید به ادامه مطلب)

 مکالماتش گوش میداد
پسرک پرسید:خانم،میتوانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد:کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد!
پسرگفت:خانم من این کار را با نصف قیمتی که به او می دهید انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است .
پسربیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد:خانم ،من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم.در این صورت  شما در یکشنبه زیباترین چمن را درکل شهر خواهید داشت.
مجددا زن پاسخش منفی بود پسرک در حالی که لبخند برلب داشت ,گوشی را گذاشت.
مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت وگفت:پسر...از رفتارت خوشم آمد؛به خاطر اینکه روحیه ی خاص وخوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.
پسر جواب داد:نه ممنون من فقط داشتم کار خودم را می سنجیدم من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.

آیا ما هم می توانیم چنین خودارزیابی از کار خود داشته  باشیم؟



طبقه بندی: زندگی+زندگی،
برچسب ها: داستانک، خود ارزیابی، سنجش خود، داستان سنجش خود،

تاریخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : بانوی آبی پوش دریا | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه