تبلیغات
به سرزمین خیالت قدم بگذار - برگه ی بی نام...
یک استاد دانشگاه می‌گفت: یک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصحیح می‌کردم. به برگه‌ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم:ایرادی ندارد. بعید است که...(برید به ادامه مطلب)

  بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می‌کنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است.
کمتر پیش می‌آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم 15 گرفت. برگه‌ها تمام شد. با لیست دانشجویان تطابق دادم اما هیچ دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم کلید آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم.

اغلب ما نسبت به دیگران سخت ‌گیرتر هستیم تا نسبت به خودمان و بعضی وقت‌ها اگر خودمان را تصحیح کنیم می‌بینیم به آن خوبی که فکر می‌کنیم، نیستیم.



طبقه بندی: زندگی+زندگی،
برچسب ها: داستانک، استاد و برگه امتحان،

تاریخ : سه شنبه 25 خرداد 1395 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : بانوی آبی پوش دریا | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه